جمعه 1 شهریور ماه سال 1387 ساعت 5:41 PM
آدمها وحواها تغییر کرده اند .مث همیشه حواها پست تر از آدما خودشون رو نشون میدن.نمیدونم چرا ما ها که نمی توونیم خوبی کنیم چرا داریم رسم خوبی کردن رو ، ور می اندازیم .ذهن حوایی ام سخت درگیر .من دارم به اون آدم طبقه بالا فکر می کنم که چطور دلش می آد دل یه حوای یتیم رو بشنکه. من حالم جهنمیه
دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387 ساعت 2:42 PM
مدتهاست که حوا فکر می کنه که رو هیچ کس نباید حساب کنه وفقط باید خودش باشه وخودش هر کی هست ،هست اما برای خودش حوا تو ، هم از این همه توهم بیرون بیا.
شنبه 29 تیر ماه سال 1387 ساعت 6:28 PM
درون چشمان حوا قابی است که گرداگرد انرا سایه های وحشت در آغوش گرفته وحتی در اعماقش سرابی از نور نیست.هر چه پیش می راند گویی بیشتر فرو میرودواورا بارها این لحظات تلخ کشته است .
پ:جفنگیات
یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:56 PM
حوا می خواهد بنویسد اما نمی داند از چه از تکرار آن همه گفتنی های تاسف بار خسته شده ومی خواهد به ِآسمان رود.
چهارشنبه 19 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:46 PM
امروز برای زیارت حوا به امام زاده صالح رفت دعا کرد گریه کرد گلایه کرد بهش از اینکه خدا داره فراموشش می کنه یا اینکه دیگه اون برای خدا اهمیت نداره .حوا دعا کرد که آدم جلوش شرمنده نشه.یعنی خدا کنه که هیچ آدمی جلوی هیچ حوایی خجالت زده نشه .حوا بعد زیارت سبک شده بود قول گرفته از امامزاده صالح که حرفاشو پیش خدا ببره.