اتفاق پشت اتفاق سال غریبی است سال ۸۷ نه پایان خوش ۸۶ نه شروع تلخ ۸۷. ترسم از انتهای این سال است .دچار سستی شده ام تلاش می کنم تا خودم را پیدا کنم نمی توانم می خواهم از هر چه که وابستگی یک سویه است رها شوم می خواهم در زمان سیال باشم بی هیچ زیاد وکمی می خواهم نشنوم در عین شنیدن وبینم در حال ندیدن می خواهم لحظاتم رااز پشت هزاران آرزوی به بن بست رسده فریاد کنم میخواهم آب شوم در گستره افق می خواهم می خواهم به آسمان ها به نزد خدایان بروم داد ها را بستانم می خواهم پیشتر از فرشتگان به ملکوت رسم می خواهم پیش خدا روم ودر سکوت برایش واگویه کنم آنچه که راه گلویم رااین روزهابسته است ............
از شنونده بودن کسی که برایش سخن می گویید مطمئن شوید.